نامه ای از زندان بیرمنگام

تبلیغات

من تصور کنید که من یک رفتگر خیابان.

من فکر نمی کنم من میکل آنژ.

زمانی که من در حدود 10 سال پیر نشسته بودم در توالت (نگاه کنید این داستان من است) مشغول در یکی از فعالیت های مورد علاقه من—thumbing از طریق World Book Encyclopedia—وقتی که من مواجه می شوند یک عکس از میکل آنژ پیتایک hauntingly زیبا مجسمه مریم مسیح (من فکر می کنم که او نام خانوادگی) برگزاری جسد پسرش صلح آمیز از معترضان غیر مسلح بود که کشته روم مقامات مجری قانون. من نمی تواند متوقف کردن گریه در چگونه کسی که خود را صرف سال به عنوان یک لاک پشت های نینجا موفق به تصرف این جدی بدبختی غم در یک تکه سنگ.

تبلیغات

که صبح می تواند رنگ.

من فقط یک رفتگر خیابان.

من اغلب به سردبیران و همکاران و سایر کارکنان در ریشه نیست به نگرانی خود را با این تصور که من ممکن است حساس در مورد هر چیزی دلیل من تصور خودم به عنوان یک زن 63 ساله سرایدار که فقط آرزو می کنم در زندگی این است که به سمت چپ به تنهایی. من نیازی به تایید یا ستایش و من نمی dispirited انتقاد. من اصلا خودم را بخشی از یک “نجیب حرفه ای” نه من فکر می کنم از خودم به عنوان کسی که “صحبت می کند حقیقت به قدرت است.” فقط به من بگویید که در آن استفراغ است و من در رفت و برگشت است که گه ،

روز دوشنبه من شنیده ام وجود دارد و ممکن است استفراغ در بیرمنگام علا.

کمتر از 24 ساعت پس از مصاحبه با بیرمنگام شهردار Randall Woodfinمن شروع به شنیدن شایعاتی که کلان ممکن است نزولی برای پاسخ به Woodfin را حذف 105 سال مؤتلفه یادبود اهدا به شهر سفید supremacist-مجاور دختران کنفدراسیون.

تبلیغات

به مدت سه سال تحت پوشش اعتراضات فعالان و خشونت پلیس در بیرمنگام به عنوان خوب همانطور که قبلا ارائه در فرد پوشش مایک براون جونیور شورش در فرگوسن Mo.; Freddie Gray قیام در بالتیمور و تظاهرات قدمت آن به سال 2006 در اعتراض به ینا شش.

من هرگز دستگیر شده است.

حتی پس از خبرنگاران محلی مورد حمله قرار گرفتند در حالی که پوشش تظاهرات اخیر من نگران نیست. زمانی که تظاهرات خشونت تبدیل شد این شهر به تصویب شورای حکومت نظامی که معاف “credentialed کارکنان از هر گونه روزنامه و مجله رادیو و تلویزیون رادیو و تلویزیون پخش و عملیات.” هنوز دو credentialed کارکنان از بزرگترین عملیات رسانه ای در دولت بودند به زندان گرفته شده در شب چهارشنبه. یکی دیگر از دزدیدند برای کیف پول خود را.

تبلیغات

مدت کوتاهی قبل از بحث من با Woodfin ریشه در حال حاضر به دست آمده صوتی از یک 911 تماس بگیرید که در آن یک مرد را تهدید به “پایین آمدن وجود دارد با یک AK-47 و شروع به باد خوک دور…و معترضان.”

تبلیغات

من آن را از دست رفته.

با وجود آنچه که شما ممکن است شنیده ام در جای دیگر من بود دستگیر پوشش کردند. هنگامی که ده ها تن از افسران پلیس به انتظارنشسته بودند تا به فراگیر Linn پارک سایت که در آن شایعه مرحله نهایی مسابقات بین کلان و ساکنان آمریکای چهارم-blackest شهر قرار بود به پایین تظاهرات شده بودند. هر کس تا به حال پراکنده به جز چهار stragglers تمام سفید که بعدها به من گفت که آنها با نیت بودن دستگیر شد.

تبلیغات

اما بیرمنگام اداره پلیس برنامه ای برای شکستن خشونت برخورد بین supremacists و اعتراض منع رفت و آمد شکستن scofflaws نخواهد بود منصرف جزئیات مانند فقدان سفید supremacists معترضان و یا حتی یک اعتراض. شکسپیر یک بار گفت: “فقدان یک میمون جزء متوقف نمی شود هیچ نشان می دهد.”

من قرار بود در منطقه ای در سراسر خیابان را از پارک احاطه شده توسط خبرنگاران و فیلمبرداران. یکی از فیلمبرداران و من در مورد این واقعیت است که ما تا به حال عمدا ترک ما گردن تسمه یا طناب در ماشین بعد از رسانه ناظران توصیه روزنامه نگاران پوشش شورش های اخیر به سایش تسمه یا طناب برای ما ایمنی است. این دو خبرنگار بازداشت شده توسط پلیس را از شب قبل تا به حال گردن تسمه یا طناب. یکی از خبرنگاران که مورد حمله قرار گرفت تا به حال گردن تسمه یا طناب. گردن تسمه یا طناب احمق هستند. کیف پول احمق هستند.

تبلیغات

به علاوه من در واقع یک خبرنگار. من احاطه شده توسط خبرنگاران. من یک رسانه های دیجیتال مدارک تحصیلی. من می دانم که چه جهنم من انجام می دهند. در روزهای منتهی به این واقعه من در حال حاضر صحبت با چند گزارش همکاران در داخل و اطراف بیرمنگام. به من اعتماد بچه ها من قبل از این انجام داده.

وجود من بود, کار من جارو خیابان مایل به سمت چپ به تنهایی که از جایی که من مورد حمله قرار گرفت از پشت توسط یک قاتل که بود و بدیهی است که تلاش برای غارت me برای گوشی من. من گریبانگیر گوشی من تنگ تر و تبدیل به اطراف و آماده به میدان تا با این خیابان دزد که من به خودم فکر کردم: “نه امروز nigga. شما gon’ get این دود. شما باید بدانید که این شما هستید…”

تبلیغات

آه. آن یک پلیس.

به طور دقیق به نظر می رسید مانند آن همه پلیس که تا کنون بود. من به آنها اطلاع داد که من با رسانه ها و من می دانستم که آنها در مورد به در برخی از عمیق گه زمانی که آنها گرد کسانی از ما که نمی باید قابل مشاهده باشند ، قفل من یک چیز بود اما دستگیری روزنامه نگاران برای انجام کار خود بود و یک چیز دیگر. ما نه اعتراض. ما همه با هم بودند. هر کس در 100 پا از جایی که من ایستاده بود یک رسانه حرفه ای است که تا به حال به طور خاص انتخاب این نقطه با خیال راحت به گزارش هر آنچه که اتفاق افتاده است.

تبلیغات

آنها نمی دستگیری “روزنامه نگاران است.”

آنها را دستگیر فقط سیاه و روزنامه نگار.

به عنوان دو افسر پلیس سفید به من منجر به یک پلیس حمل و نقل وسیله نقلیه آنها پرسید که چگونه آنها می تواند تایید من پرس اعتبار من به آنها گفتم که من کار می کرد “TheRoot.com” به آنها پاسخ داد: “اوه این است که محلی وبلاگ؟”

تبلیغات

من فقط می خندید و نمی هر چیزی می گویند.

“من نمی دانم” او ادامه داد. “آن است که یک وب سایت در اینجا و یا چیزی؟”

تبلیغات

“Nah” من smirked. “این درست ترین-دفعات بازدید: سیاه و اخبار سایت در کشور است.”

دو افسر گفت: آنها نمی تواند اجازه دهید من باید گوشی خود را به من نشان می دهد دیجیتال اعتبار همانطور که ما راه می رفت گذشته دریای عمدتا سیاه و سفید افسران پلیس بسیاری از آنها من به رسمیت شناخته شده و کسی که مرا شناخت. پلیس از او پرسید که اگر وجود دارد هر کسی که آنها می توانید تماس بگیرید به منظور بررسی که من در مطبوعات است. من با اشاره به افسران پلیس و نام آنها را با نام خود اما من دستگیری افسران زحمت به منظور بررسی این اطلاعات است. من به آنها گفتم آنها فقط می تواند با تماس با دفتر شهردار به منظور بررسی رسانه من اعتبار; آنها تلاش نه آن را تایید کنید.

تبلیغات

آنها لود شده و چهار معترضان به یک ون و در زمان ما به یک منطقه در نزدیکی چند بلوک دور به روند ما. یکی از پردازش ماموران گفت: او مافوق بود که من یک روزنامه نگار. یکی از معترضان گفت: پلیس من یک عضو از مطبوعات است. افسران مودبانه توضیح داده شده به افراد دیگر (در این زمان, آنها تا به حال scrounged تا چند حکومت نظامی متخلفان) که ما می تواند پردازش شود و به زندان شهرستان. آنها به صف ما را در برابر یک دیوار جایی که ما ایستاده بود تا زمانی که یک افسر دیگر با مهربانی پرسید: اگر ما می خواهم به نشستن. آنها گرد تا چند صندلی تاشو و به ما اجازه نشستن. این مهم است به یاد داشته باشید که هر افسر من آمد در تماس با رفتار حرفه ای و پرقدرت و یا خشونت را در هر راه.

تا زمانی که من ملاقات افسر (redacted).

در حالی که دیگر افسران برگرفته صندلی برای دستگیرشدگان افسر Redacted ایستاده بود menacingly در پس زمینه انجام هیچ چیز نیست. من بلافاصله متوجه او می دانست که او بود.

تبلیغات

او “بد اپل.”

همه پلیس نیست قاتلان. همه پلیس نیست brutalizers. اما همه پلیس را نادیده گرفت بد اپل. همه پلیس اجازه می دهد یک قطعه واحد از میوه های خراب برای آلوده کردن تمام دسته با فاسد هسته. در تجربه من این افسر یا محترم جانباز و یا یک مبتدی در تلاش برای ایجاد یک نام برای خود. افسر Redacted شد یک مرد سفید پوست که نگاه به حدود 30 سال است. من در حال حاضر متوجه شدم او به من نگاه قبل از او راه می رفت تا جایی که من معمولی ایستاده در برگزاری منطقه با دست من پستی بسته پشت سر من و گفت: “به نوبه خود در اطراف.”

تبلیغات

من می توانم بگویم که او در تلاش بود به التماس کردن تمام باس و اقتدار در صدای او پس دادم. او در زانو خود را در مقابل ران/لب به لب برای به دست آوردن اهرم را کشیده و در حال حاضر من تنگ کافهای فشرده به عنوان به عنوان او می تواند. من احساس آنها را گاز گرفتن به پوست من. من می دانستم که دیگر ماموران متوجه چگونه تنگ بودند چرا که بدون موجب افسر دیگر گفت:

“او فقط در تلاش برای مطمئن شوید که آنها سست است.”

آنها نه سست.

من شروع به قدم زدن در دو مرحله دایره در حالی که خم انگشتان من به گردش خون به دست من. اما بعد از چند دقیقه Redacted مرد دوباره خود را احضار ناظر صوتی و گفت: “من خسته از تماشای شما حرکت می کند. بنشینید.”

تبلیغات

بنابراین من نشستم.

مهم نبود. آن زمان من نمی توانستم احساس انگشتان من به هر حال

سپس آنها را کهنه ما بر روی یک صندلی به اندازه یک اتاق نشیمن و راند 13 از ما به زندان شهرستان. من یکی از پنج سیاه مردم دستگیر و به نقض من هنوز کاملا مطمئن است. چهار دیگر گفت: آنها تا به حال هیچ علاقه ای به اعتراضات و به سادگی راه رفتن در منطقه است که آسان به این باور به دلیل, دوباره, وجود ندارد, اعتراض رفتن در زمانی که پلیس وارد شدند.

تبلیغات

پس از ما وارد زندان شهرستان, کارکنان ما نشسته بر روی نیمکت و یکی از شرکت دستگیرشدگان احضار پلیس بیش از جایی که ما نشسته است.

“Aye مرد گفت:” به افسر nodding در جهت من. “خانواده نیاز به بررسی این مرد zip ties.”

تبلیغات

افسر از من پرسید به ایستادن و به نوبه خود در اطراف. زمانی که من پیروی او در مچ دست من و فقط گفت: “عیسی مسیح” قبل از عجله به اتاق مجاور است. او آمده از اتاق با یک ابزار برای حذف zip ties که اساسا یک جفت سیم برش.

او نمی تواند آنها را خاموش.

یک افسر دیگر تلاش کرد. او نمی تواند آنها را خاموش. نه می تواند یکی دیگر از افسر. دست من تا به حال تورم به یک نقطه که در آن موقت قید شد بیش از حد تنگ ابزار مناسب بین پوست و پلاستیک فشرده کافهای. بنابراین اصلی افسر قطع ارتباط بین این دو مچ دست و به من هشدار داد: “این احتمالا به تو صدمه” قبل از اینکه او اساسا به حفر پوست من به آنها را حذف کنید.

تبلیغات

حق با او بود.

من لباس قرار داده و در یک زندان, یونیفرم, منتظر, در یک سلول برگزاری تا زمانی که آنها به من این فرصت را به یک تماس تلفنی. سپس آنها یک لیوان شات و قطع من صمیمی انگشت نگاری از جلسه به من اطلاع بود که کسی در اتاق دیگری که می خواستم به صحبت کردن با من.

تبلیغات

“سرانجام” من فکر می کردم. “این احتمالا شهردار یا یکی از بالاترین سطح مقامات دولت است که در اینجا به مطمئن شوید که ok می کنم.”

Nah.

آن اف بی آی است.

دو FBI و افسران خواندن من حقوق میراندا و به من گفت که آنها “فقط می خواستم به صحبت کردن.” وقتی که من آنها را به آنچه آنها می خواستند به بحث در مورد آنها پاسخ داد که آنها “فقط صحبت کردن” به همه معترضان.

تبلیغات

“Nah من خوب هستم” من پاسخ داد.

به من خندید و شوخی با جانباز افسر زن که در زمان من اثر انگشت آنها به نام نام من و به من گفت که من بود که منتشر شد. من لباس برگرفته گوشی من راه می رفت به لابی که در آن فعالان محلی در انتظار بودند به قید وثیقه از معترضان و استقبال آنها را با کف زدن و شعار است.

تبلیغات

روشن, من باور نمی کنم من به این خاطر دستگیر بیرمنگام اداره پلیس نژادپرست است. من باور نمی کنم من دستگیر شد چرا که دو پلیس بودند نژادپرست است. من فکر نمی کنم آنها جدا من چرا که آنها نفرت مردم سیاه و سفید و یا حتی متنفر بودم من. من واقعا باور دارم که کسانی که پلیس در نگاه گروهی از روزنامه نگاران و غرایز خود را به آنها گفت که من تعلق ندارد وجود دارد. به اعتقاد من آنها پناه که فرض زیرا آنها نمی بینم بیش از حد بسیاری از سیاه و روزنامه نگاران. من اعتقاد دارم که اعضای دیگر از رسانه ها گفت: هیچ چیز نیست چرا که آنها باور نمی کند که من یک خبرنگار. من فیلمبرداری با آیفون, ایستاده در کنار یک زن سفید فیلمبرداری با آی فون. من تا به حال هیچ قابل مشاهده اعتبار ایستاده در کنار یک مرد سفید پوست که هیچ قابل اعتبار.

من اعتقاد دارم که افسر Redacted با من چون او تصور من فقط یکی دیگر از راه های بی شماری ناتوان, مردم او را با در یک شهرستان که 74 درصد ، و من می دانم که برخی از مردم می گویند من بازی مسابقه کارت (حتی اگر این اولین بار است که من در توصیف این حادثه در جزئیات من در حال حاضر دریافت ایمیل متهم من از “تولید دستگیری من” به “تولید خشم و “بازی مسابقه کارت.”)

تبلیغات

من نه به این خاطر دستگیر بیرمنگام PD ماموران و یا رسانه ها نژادپرست است.

من به این خاطر دستگیر آمریکا نژادپرست است.

و نیست که در نقطه ای از این تمام چیزی است ؟

اما چه کسی رفت و برگشت این گه ؟

اگر تنها کسی بود که تا به حال اعتبار.

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de