این Cakewalk: پلیس من شرایط روحی و سنت خشونت پلیس


Illustration for article titled The Cakewalk: Cops, My Mental Condition and the Tradition of Police Brutality

تصویر: generic تصویر (شاتر)

آن آغاز شده و با یک تکه از کیک توت فرنگی.

در طول سال های پس از مدرسه به برخی از دوستان خوب من است که بعدها تبدیل به خانواده باز کارائیب رستوران در خیابان H n. e. در سی آن واقعا takeout محل با چند مکان برای نشستن, اما برای بسیاری از ما آن را خانه دوم. خانواده دوم من بود از ترینیداد و آنها موفق به زنده ماندن Rayful ادموند ’80s, بنابراین آنها هیپ هنگامی که ما می خواهم اسلاید از طریق چشم ما خون در وسط روز به بلعیدن صفحات مرغ, خفه در کاری. آنها هرگز سوال که چرا ما می خواهم یک تکه از کیک در ثانیه است. من نمی دانم کسی که می تواند باز کردن پلاستیک ظرف کیک بوی عطر شکوه از رویه خامهای کیک یا شیرینی و نه مجازات که توت فرنگی نرمی به قطعات ریز.

تبلیغات

خورش مرغ الهی بود اما صادقانه من در آن برای کیک. کیک آسمانی شد. آنها ساخته شده انواع کیک: لیمو, شکلات, اما مورد علاقه من بود و توت فرنگی. پسر من ثقیل خواهد یک قطعه اضافی فقط برای پایان شب پس از ما می خواهم دودی و مصرف آن است.

این سنت ما.

این شب یکی از آن شب. اولیه طرح بود که جرثقیل و من قرار بود به شیب خاموش به نقطه ای دیگر و دیدار با خانواده پشت در خانه بعد. اما در این شب ما نمی گردیم تا اواخر—به خوبی گذشته 2 صبح بود قبل از تلفن های همراه. ما نمی خواهید از خواب بیدار هر کس تا ما که ما می خواهم خواب خارج است. ما راه می رفت تا بلوک به جایی که ما می دانستند 18-ویلر رانندگان خواهد خود را ترک بزرگ 53-پا بلند, ظروف و نمیفهمد ما می خواهم در یکی از آن. ما فقط می خواهم در بر داشت خالی مشترک که در باز شد و آماده شد برای رفتن به خواب هنگامی که جرثقیل به من خاطر نشان کرد که او هنوز هم تا به حال یک قطعه از کیک. او بیرون از خود bookbag. هر دو از چشم ما روشن به عنوان او ظهور پلاستیکی کیک مورد باز است.

تبلیغات

که زمانی که ماشین آمد barreling پایین خیابان. که در هنگام تیراندازی آغاز شده است.

به این روز نمی دانم چه اتفاقی افتاد—که فقط یک ماشین سوار گذشته ما سریع ناودان بر روی ترمز و تیراندازی زد بیرون از همه جا. ما نمی تواند هر چیزی را ببینید که در آن ما در پشت 18 چرخ-کامیون کانتینر و نبود هر ویندوز. من گذاشته مسطح در پشت من دعا که یک گلوله هم به ما ضربه نمی. در برخی از نقطه, Derrick تو باید درب بسته به کیک چون ما نوع خندید بعد زمانی که ما هر دو متوجه شدند که کیک امن بود. هنگامی که تیراندازی را متوقف کنیم پریدند بیرون از کامیون کانتینر و شروع به در حال اجرا است.

ما حتی نمی دانم که در آن ما در حال اجرا بودند اما ما می دانستیم که مقصد ما بود دور از وجود دارد. هنگامی که ما نگاه کرد جرثقیل متوجه شدم که ما یک ساعت خوب و دور از یک دختر او دوستیابی اما اگر ما از آن ساخته شده وجود دارد, او می خواهم مطمئنا ما اجازه ماندن در شب. ما تصمیم گرفتیم که ما می خواهم به او کیک به عنوان یک صلح ارائه برای بیدار شدن او تا اواخر. جرثقیل برگزار شد این کیک در دست خود را تمام راه را.

ما راه می رفت تلاش برای قطعه با هم چه اتفاقی افتاد اما هیچ چیز فکر کردیم از هر گونه احساس. ما در نهایت آن را به شرق خیابان بود که 30 دقیقه از خود جایی که چهار افسر نورد بر ما. آنها می خواستند بدانند که چرا پشت من بود ، من حتی نمی دانند که چه افسر صحبت کردن در مورد بود; من نمی توانستم حتی باز کردن دهان من قبل از جرثقیل به ضرب گلوله به عقب “است که با داشتن خاک بر روی پشت خود را در برابر قانون؟”

تبلیغات

من حدس می زنم من می خواهم بدست خاک بر پیراهن من از تخمگذار پایین در کامیون. من نمیفهمد من می تواند صحبت ما از این تنها توضیح این حقیقت که ما از رفتن به خواب در یک کامیون تا کسی شروع به تیراندازی. اما افسر و جرثقیل در حال حاضر به چیزی بدست نمی توانستم نام. خسته بوديم—به طور معمول ما شب مثل این به پایان رسید با داستان های خنده دار—و ما فقط می خواستم به جایی که ما می رویم. که وقتی پلیس گفت: چیزی به جرثقیل و قبل از او می تواند پاسخ پلیس smacked, کیک از جرثقیل ، من تماشا به عنوان کیک درب را باز کرد و کیک در تمام توت فرنگی های خوبی رفت و توفنده به زمین. پلیس و سپس در زمان بوت و شکست آن را به پیاده رو.

دریک گفت: “من آرزو می کنم که مردی که قتل پلیس را کشته ام را.” و فقط می خواهم که ثقیل بود دست به دستبند. من آنها را به او را در جایی و ضرب و شتم او بود که نرمال سی روش عملیاتی در زمان. آن را بعید است برای یک افسر به رول بر شما, جستجو, شما پول خود را و علف های هرز و به شما اجازه رفتن. من تا به حال یک بار یک افسر تقریبا آمار من با ماشین خود را هنگامی که من مطرح شده دست من بیرون به این مفهوم را میرسانند “چه اهمیتی دارد؟” افسر قرار دادن دست خود را بر او نشان و از من پرسید “چه خبر؟!” او می خواست به مبارزه با من.

تبلیغات

آن را سنت خود را.

جرثقیل نگه داشته و فریاد یک شماره تلفن و در آن همه چیز خیلی سریع اتفاق می افتد. من بالا کنه. من می خواهم متوقف بالا در هنگام تیراندازی آغاز شده و من واقعا متوقف بالا هنگامی که ما آغاز شده در حال اجرا است اما من هنوز هم نمی تواند کنار هم قرار دادن آنچه که او می گفت. پلیس منعکس با جرثقیل فقط به عنوان سریع به عنوان آنها وارد شدند و من متوجه شدم که من تنها بودم. این عدد خود عدد است. من به یاد داشته باشید آن است. من راه می رفت به یک محله من آشنا بود و با خواب خارج است. آن را نمی خواهد آخرین بار.

تبلیغات

من جدید بود به حملات هراس و جدید برای تک بودن. من کار یک کار که من متنفر بودم و شروع به احساس می کنم مثل یک الاغ بار. من با داشتن مشکل رانندگی مشکل نشستن در مکان های بیش از حد طولانی است. من پر از بدبختی بود. من شروع به احساس می کنم مثل من از دست دادن ذهن من و در حال حاضر من در تلاش بود تا به امروز. من فقط نیاز به یک حواس پرتی. من استفاده می شود به بیرون رفتن در همه زمان ها; من تا به حال یک لیست نشان می دهد من به تماشای تلویزیون.

تبلیغات

روز شنبه را نشان می دهد. جمعه را نشان می دهد.

من حتی نمی دانند که چگونه به آن را و یا چگونه به بحث در مورد آن, بنابراین من فقط گفت: زن من در تلاش بود به تاریخ “نگاه کن, گاهی اوقات من ناهار بنابراین اگر من در رئال آرام و یا نیاز به نشستن در خارج, دمدمی مزاجی نیست و قطعا همین حالا تماس بگیرید 9-1-1.”

تبلیغات

من متولد نفرت از پلیس. من فقط نمی بر این باورند که آنها می تواند به من کمک کند. من نمی توانم فکر می کنم از یک زمان که در آن یک افسر پلیس اضافه کرده است چیزی از ارزش به یک وضعیت من درگیر شد. بله من مورد نیاز خود را به پلیس گزارش به فایل ادعا می کند اما این یک شرط بیمه و نه من. پلیس نمی روت در د-تشدید—آنها نمی کاهش اضطراب آنها به آن اضافه کنید. من تصور آنها پس از رسیدن و قرار دادن من در دستبند خود را برای ایمنی و معدن. به جز من نفرت احساس به دام افتاده است. من صرف اکثریت از سال های نوجوانی در خارج. بهترین دوست من و من استفاده می شود به این چیزی که در آن ما می خواهم مست راه رفتن شهرستان و ببینید چه شب خواهد به ما بدهد. برخی از شب معلوم فوق العاده; دیگران غم انگیز اما در هر صورت آنها به یاد ماندنی و ما سرد است ، به عنوان یک بزرگسال, من احساس می کنم راحت ترین و واقعا من بیشترین زمانی که من خارج است. در این روز اگر من اضطراب در خانه من را ترک و نگاهی به پیاده روی نمی کند چرا که آنها طراوت و یا هر آنچه که سفید مردم از پیاده روی—آن را فقط…من نمی دانم که چگونه به آن را توضیح دهید.

آن سنت است.

اگر من تا به حال احساس دست پاچگی در من نیاز به خارج شدن. من نیاز به صورت رایگان. تصور کنید در تلاش برای توضیح این برای کسی که شما در حال تلاش برای تاریخ. تصور کنید در حال حاضر تلاش خود را به عنوان یک ارائه دهنده و محافظ که واقعا با ترافیک و یا پل. اما من نمی خواهم به دروغ در مورد آن, بنابراین من توضیح داد که من نوع fucked up بنابراین من وحشت حملات گاهی اوقات.

تبلیغات

این یک دروغ بود.

من آنها را بیشتر از نه. من آنها را در برخی از سطح حداقل چهار تا پنج بار در هفته. اما او زیبا بود و خنده دار بود و من مایل به سعی کنید آن را به چیزی. در واقع او هنوز هم به من teases برای گفتن او پس از یک هفته از آشنایی که من او را دوست داشتم. که چگونه از آن پایین رفت دقیقا: آنچه که من به او گفت که “من نمی دانم که چقدر شما می توانید کسی را دوست دارم در یک هفته اما هر آنچه که اندازه گیری است که من یک هفته شما را دوست دارم.” و من. من هرگز ملاقات کرد کسی که خیلی مهربان.

تبلیغات

من به او گفتم به پلیس تماس بگیرید اگر من تا به حال یک حمله وحشت از آنجا که من در تلاش بود به بالا. او را درک نمی کنند. من به او گفتم که من ارتفاع (6’2) وزن (215 در یک روز خوب) و ناجور است, از کون, کون سیاه فقط در حال انتظار برای رخ می دهد. او از یک هیپی شهر در شمال ایالت نیویورک, اما او نبود خنگ. رانندگی می کردیم وقتی که من می تواند احساس اضطراب حمله در آینده. او می تواند بگوید. ما در بزرگراه و آن را تقریبا غیر ممکن بود برای من برای خارج شدن و راه رفتن در اطراف. که زمانی که او به من گفت به غیر روحانی کردن در حد مرگ. من خجالت می کشم. من اینجا هستم این بزرگ مرد فر در موقعیت جنین در پشت ماشین و زمانی که دست او رسیده را برای من نگه دارید.

این احساس در خانه.


آیا شما تا به حال تحت فشار قرار دادند و بر روی یک ماشین داغ هود ؟ آن را مانند یک آتش سوزاند که سیرز پوست; آن را فقط بی امان گرما تبدیل می شود که بدن خود را درجه از قرمز است. اولین بار من شکست در یک کاپوت ماشین من 14. من مجموعه ای را به دوست نداشتن پلیس. در واقع تا آن نقطه پلیس در مورد به عنوان موثر به عنوان یک راننده تاکسی و یا هر نوع دیگر شایع است که مردم تا به حال. من نمی هر گونه تعامل با آنها را به رفتن. تا زمانی که من 14.

تبلیغات

من با چند نفر از دوستان اقدام به جوانان rec مرکز در Greenbelt, Md. سفید مردمی که در آنجا مشغول به کار خواهد اجازه سفید کودکان و نوجوانان بدون هیچ سر و صدا اما هر بار که ما تلاش کردیم در آنها می خواهم از ما بخواهید برای ID برای اثبات ما در زندگی Greenbelt. ما می دانیم که این در حال حاضر به عنوان یک microaggression اما در آن زمان ما فقط شکل آنها در حال تشکرها. همان چیزی که واقعا….

در نهایت دوست من اریک تصمیم گرفت او می خواهم تا به حال به اندازه کافی. از او پرسید: چرا رفتار آنها با ما مانند این. به آنها گفتم که در آن ما زندگی می کردند و چگونه ما نمی خواهد که یک ID از آنجا که ما نمی تواند رای و یا خرید سیگار و یا رانندگی یک ماشین. ظاهرا این بزرگسالان بودند وحشت زده توسط اریک 14 ساله کلماتی چون دقیقه بعد پلیس دوخته بود من رو به پایین بر روی کاپوت یک ماشین. من حدس می زنم تنها راه این رشد در بزرگسالان که آنها می تواند رسیدگی به این وضعیت شد و با پلیس تماس بگیرید.

تبلیغات

آن را سنت خود را.


من اعتقاد ندارم که پلیس می تواند ذخیره شود.

من نیز بر این باورند که این افراد که نیروی انتظامی می تواند مناسب و معقول مردم است.

تبلیغات

آنها گرايش به خشونت هستند زیرا پلیس. آن را سنت خود را.

بیماری من نیاز به دلسوزی که حتی من ندارد—در واقع این یکی از دلایل من هنوز هم از آن رنج می برند. من رشد در یک دلسوز ، من رشد دریافت آغوش (من تصور می کنم که سالم خانوار شامل در آغوش گرفتن). اگر چه آن را در حال تغییر است, من درک می کنم که چرا سیاه مردمی نیست حتی اعتقاد به قدرت درمانی است.

تبلیغات

تصور کنید که حمل در اطراف همه که سالم شفقت در جهان است که هیچ دلسوزی برای شما. یک فرد با ذهن سالم ممکن است حملات هراس داشته باشد اما یک فرد با ذهن سالم ممکن است قادر به نوشتن خودش همیشه پس از نزدیک به کشته شدن در یک تصادفی درایو توسط. یک فرد با ذهن سالم ممکن است فرایند گاز-اندازه نژادپرستی است که ما تماس بگیرید “microaggression” اما آنها نیز احتمالا متلاشی به وان اشک پس از سرکوب و شکنجه های همیشه حاضر همه قدرتمند لباس استاکر.

به من گفته شده است که تنها راه این است که از طریق. به من گفته شده است به “آن را خورد تا قهرمان.” به من گفته شده است برای رفتن به شناختی که مانند خیابان کنجد برای مغز شما. به من گفته شده است که این نیز بگذرد. به من گفته شده است به یاد بگیرند که 2 تیموتاوس 1:7. به من گفته شده است به تکرار آن در آن لحظات زمانی که من در من ضعیف ترین. به من گفته شده است که “خدا به ما یک روح نه از ترس بلکه از قدرت و عشق و کنترل خود است. … آيا ما داده روح ترس; اما از قدرت و عشق و صدا داشته باشید.”

تبلیغات

داشتن ترس از پلیس طبیعی است برای مردان سیاه و سفید. اخبار تایید این. تیراندازی پلیس تایید این. سفید مردمی پس از تهدید توسط سیاه و سفید زندگی می کند مهم است که آنها حتی نمی تواند ایستاده دولت-مصوب بنر در خیابان ها این موضوع را تایید. تماس با پلیس برای سلامت روان قسمت فقط برای نگران حزب برای تماشای عزیزان خود را به ضرب گلوله کشته این را تایید میکند. وجود دارد نیاز به یک کل دسته بندی جداگانه در راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM) برای سیاه مردان مسائل مربوط به سلامت روان.

ما مسائل پیچیده هستند. ما هر دو تقلید و منفور محبوب و منفور کپی و تخریب. و به عنوان مثل رابطه من با پلیس پیچیده است. من مسائل مربوط به سلامت روان نیاز به محبت است که نه تنها خارجی به من خارجی به افرادی که مانند من. من یک بار یک درمانگر tell me به تکرار “من OK…OK می کنم” وقتی که من می تواند احساس اضطراب من شروع به افزایش است. اما واقعیت این است که من نیستم.

تبلیغات

داغ ماشین, هود نابودسازی است در ذهن من. من می توانم آن را فراموش نکنید. این بود که اولین برخورد من با پلیس و اولین مکالمه من با پدر من که در مورد برزخ بودن یک مرد سیاه و سفید; فضا که در آن شما بیش از حد جوان برای کاهش مشکلات خود را با آبجو و خیلی قدیمی نیست به درک که شما نمی سفید. قوانین وجود دارد و من به آنها آموخته در این روز است. اینکه درست نیست ما را نجات دهد. در تلاش برای توضیح دهید که پدر و مادر ما می خواستیم همین کار را برای ما (به همین دلیل است که همه ما در زندگی است که انت-باسن و حومه در وهله اول) نیست ما را نجات دهد. تلاش برای ترک زمانی که ما متوجه آن بی معنی نیست ما را نجات دهد.

ترسناکترین قسمت از داشتن یک حمله وحشت است لحظه ای که قلب خود را در حال مسابقه و کف دست عرق کردن و شما متوجه است که شما به تنهایی و تهدید آمیز حتی در حالی که ترس را از ذهن خود را. آنچه که من واقعا مورد نیاز در این لحظات است که درک درستی گوش; کسی که واقعا هر کسی به دست من و می گویند: “شما که از طریق این قبل از آن را به اشکالی ندارد.” من 14 و من آموخته پس از آن که پلیس هرگز خواهد بود که دست.

تبلیغات

پلیس هنوز در حال کشتن مردم سیاه و سفید. کسانی که در خط مقدم هنوز در حال مبارزه برای تغییر است. Khezri است که هنوز هم یک عامل رایگان و فقط چند هفته پیش من از تماشای یک پلیس زانو زدن در گردن یک مرد سیاه و سفید برای تقریبا ده دقیقه تا زمانی که او درگذشت. و شما می خواهید بدانید که چرا او فوت کرد ؟ زیرا کسانی که التماس شد پلیس برای متوقف کردن کسانی که مبارزه برای نجات جورج فلوید زندگی نمی تواند فقط با فشار افسر کردن او خود را دارند. این یک ترفند کیسه. همه آن را. و من اصلا اعتماد به سیستم یا فرایند زیرا تا زمانی که یک درمانگر می تواند با من صحبت در مورد این کد-سوئیچینگ در آن طول می کشد به حرکت مشروب فروشی در محله و سپس آنها حتی نمی تواند شروع به درک که در آن این همه می آید و به همین دلیل ضعف—به خصوص بهداشت روانی ضعف مرد سیاه و ضعف—حرکت نمی کند چوب که در آن من زندگی می کنند.

من به یاد داشته باشید wincing اولین بار است که من شنیده دوران کودکی من به عنوان تروما. من به یاد داشته باشید که ضربه به یک کل واحد در بیمارستان است. تروما چیزی است که جانبازان جنگ تجربه. تروما است فراتر از جدی آن را سرطانی. یک دوست خوب را مادر به او گفت که این گفت که گیر با: “درد نمی کند تجزیه فقط به خاطر اینکه شما به خاک سپرده شده است.” بسیاری از ما به خاک سپرده شد درد ما تا آنجا که حتی نگاه کردن به آن دردناک است.

تبلیغات

من می دانم که چگونه برای از بین بردن; ایجاد شده است یک فرایند است. من نمی دانم که چگونه به عشق…هر چیزی واقعا. من می دانم چگونه می شود مهم است. من می دانم که چگونه به ترک کلاه کردن فقط به اندازه کافی پس از آن همه ریخته. من می دانم که چگونه به برش چمن, اما من می توانم به شما بگویم که چگونه و یا زمانی که به آب یک گیاه. من یک شکن از چیزهایی که در طبیعت و یا طراحی. در هر صورت من در آن خوب به یک گسل—من راحت خارج به یاد داشته باشید ؟ به این معنی من می دانم که چگونه به ترک.

آن سنت است.

اما یک بار من ماندم یک بار من اجرا نمی شود و من برگزار شد دست او و خواست او را به ازدواج من.

تبلیغات

بودن در امریکا همراه با تروما و درد و مسائلی که نیاز به مواجه شود.

اما اگر شما خوش شانس وجود دارد کیک.

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de